گاهنامه

شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین حائل / کجادانند حال ماسبکباران ساحل ها

گاهنامه

شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین حائل / کجادانند حال ماسبکباران ساحل ها

دخترک
فرش می بافت!
و
برتار ویود سفید!زیباترین رنگهارا
نقاشی می
کردوبه همراه آن
همه دردهایش را.رنج هایش را و
آرزوهایش را!
رج در رج
و گره در گره
به
قامت فرش می دوخت!
آرزوهای لطیف او با یایان یافتن فرش!
قرار بود لگد مال دیگران
شود!!