جلادسالخوردهشبها در خوابدریا ئیسرشار از خون می دید!و خودرا در میانه دریا اسیر آبهایسرخ!ماهی های سرخاو رادر میان گرفتهبودندواو فریاد می کشید:کجاست آن شمشیر من؟مرشد کامل! رخصت دهید این ماهی های سرخ رایکی یکی سر ببرم!!