نگاه مهربانت را..کلام دلنشینت را
کدامین از دیار قهر
کدامین دوزخی بدنام..
چنین بی مهر و بد آهنگ...چنین یرخشم و آتش زا.
ودستانت که باران بود رحمت بود.
کدامین بی خبر ازدردهای
بی کران ما
تومیدانی رمانی دورو طولانی
دیار من زمین سوخته.زندانی ظلمت.
تبارمن اسیرقلعه و باروی زندانها
بلند آجیین حصارنامی بدکاره دژخیمان.
یدرهامان همه دربند
همسرهاوفرزندان ومادرها
همه ایران ما
دربند.